شطحيات عموقاسم


يا خود خدا

2
من دارم رها می شوم. با کسی که از ترس محکم چسبیده بازوانم را... بی تکیه گاهی که با دو دستم بچسبم بازوانش را. نمی دانم چگونه باید زیست و چه باید کرد... همه آنانی که رهایم کردند را می بخشایم... امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوء...

H   O   M   E

پنجره عمو